تبليغاتX
WoRsHiPpEr who was dEaD in1988
و باز هم هستم
همه چیز را فراموش میکنم

خودم را

نامم را

تفکراتم را

خوابم ، می آید

بی خوابی بهتر است

...

چیزی نیست ، خوب میشوم

+ نوشته شده در  جمعه 26 اسفند1390ساعت 9:36 قبل از ظهر  توسط WoRsHiPpEr 

 

در حسرت موجم ، باران کفافم نیست

درمان درد من ، باران ِ نم نم نیست . . .

+ نوشته شده در  شنبه 30 مهر1390ساعت 10:14 بعد از ظهر  توسط WoRsHiPpEr  | 


در پی
بی هوشی های مکرر
 اتفاق افتاد
مرور به هوش
بودن های مکررم
من ، خواب بوده ام
 تمام عمر
عمریست تکرار میشود مکررا
من لحظه
لحظه های خواب را
عمریست در خواب دیده ام مکررا
من خواب دیده ام و
 یا دیده ام به خواب
من هی شک میکنم که خوابم مکررا
من ،
 خواب ، تکرار ،
 مکررا

+ نوشته شده در  یکشنبه 4 اردیبهشت1390ساعت 9:13 بعد از ظهر  توسط WoRsHiPpEr  | 

مردم همه تو را به خدا سوگند میدهند

اما

برای من تو آن همیشه ای که

خدا را

به تو سوگند میدهم!

+ نوشته شده در  شنبه 11 دی1389ساعت 9:14 بعد از ظهر  توسط WoRsHiPpEr  | 

یه هفته پیش وقتی اومدم امتحان بدم کیف پولم رو که یه مقداری پول(500هزار)توش بود رو گم کردم
وقتی فهمیدم که کیف پولم نیست گفتم خدا نمیدونم چیجوری ولی از خودت میخوامش!
رفتم دانشگاه دنبالش ولی نبود، همه جا رو گشتم
تو همین اوضاع بودم که از طرف خانواده مامور به یک مسافرت شدم تقریبا 6 روز طول کشید تا برگشتم
وقتی رسیدم دانشگاه فهمیدم که اطلاعات داره من رو پیج میکنه!
کیفه پولم پیدا شده بود!
+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 تیر1389ساعت 5:12 بعد از ظهر  توسط WoRsHiPpEr  | 

مجنون تو کوه را زصحرا نشناخت

دیوانه ی عشق تو سر از پا نشناخت

هر کس به تو ره یافت ز خود گم گردید

آنکس که تورا شناخت خود را نشناخت

+ نوشته شده در  شنبه 12 تیر1389ساعت 3:0 بعد از ظهر  توسط WoRsHiPpEr  | 

امروز را بیاد می آورم
دیشب ، امروز
را در خواب دیده بودم که برایت شعری میسرودم
امروز خسته ام
فردا
شعری برایت خواهم سرود
+ نوشته شده در  جمعه 28 خرداد1389ساعت 0:37 قبل از ظهر  توسط WoRsHiPpEr  | 

امروز هم
ده پله
به پله هایی که باید طی میکردم
تا به تو برسم
را طی کردم
ودیدم
که باز ده پله دیگر هم هست
پس تا فردا که آن ده پله را طی کنم
و به تو برسم
گمانم
اینجا چیزی مشکوک است
انگار پله ها دوره خودشان میپیچند
شاید من ...ـ
مهم نیست
فردا به تو میرسم
+ نوشته شده در  جمعه 28 خرداد1389ساعت 0:35 قبل از ظهر  توسط WoRsHiPpEr  | 

نگفتم سلام
و عیلکم السلامت را شنیده ام
سخنی را با تو شروع نکردم تا مبادا لرزش حرفهایم کار دستم بدهد
اما شروع کردی صحبت را با لرزش حرفهایت
ننوشتم دوستت دارم را روی دیوار
دست خط تو را دیدم که نوشته بودی
من هم همینطور
به چشمانت نگاه نکردم ولی احساس کردم که چشمانم دیده میشوند
دست هایت را نگرفتم
ولی گرمای دستانه نگرفته ات را احساس کردم
در افکارم هم صورتت را پوشیده کردم
من دوستـــــــــــــــــــــــــــــ...ــــــــ...ـ
دوست نداشتم با زود رفتنم ناراحتت کنم
بخاطر نیاور که کسی بود و زود رفت
امروز متن بالای وبلاگت افکارم را شکست
حتی اگر با او بودن به منزله ی مرگ بود و زود تمام میشد چه خوب بود
ولی حیف که دیگر دیر شده است از همه خداحافظی میکنم
تا آخر هفته این وبلاگ حذف که نه سفید میشود
+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 خرداد1389ساعت 11:17 بعد از ظهر  توسط WoRsHiPpEr  | 

برای دریافت کلیک کنید.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 5 اردیبهشت1389ساعت 10:34 قبل از ظهر  توسط WoRsHiPpEr  |